دیکشنری فارسی

driftage

معنی فارسی

چيزباداورده يا اب اورده ، راندگي ، راندن

معنی کامل و مثال‌ها

/-ij/n.

● رانش، رفتش، انباشتگی (رجوع شود به: drift)

● انحراف، کژراهی

● رانه، (چیزی که آب یا باد آورده است) تل، پشته، توده

تعریف انگلیسی

noun
  1. the deviation (by a vessel or aircraft) from its intended course due to drifting

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن