droopy
UKdrouəpiː
US'dru:pı
معنی فارسی
زيرافکنده پايين افتاده پژمرده سست ضعيف
معنی کامل و مثالها
/drōō´pē/adj.
● سرآویخته، خمیده، پژمرده
● (عامیانه) بد روحیه، مغموم، خسته
تعریف انگلیسی
adjective
- hanging down (as from exhaustion or weakness)