dross slag معنی فارسی سرباره واژههای دیگر با معنی «سرباره» viscous slag سرباره لزج slag ladle کفچه سرباره oxidizing slag سرباره احياء، شلاکه اکسيداسيون refining slag سرباره پالايش، شلاکه پالايش sticky slag سرباره چسبناک، شلاکه چسبناک removal of slag برداشت سرباره، شلاکه گيري basic slag سرباره قليايي silicate slag سرباره سيليکات pumicestone slag سرباره سنگ پايي foamed blast-furnace slag سرباره کوره بلند