دیکشنری فارسی

drowse

معنی فارسی

خواب الود کردن کند شدن چرت زدن. خوابآلود کردن کسل کردن خوابآلود بودن چرتي بودن

معنی کامل و مثال‌ها

/drouz/vi., vt.

چرت زدن، پینکی زدن

she drowsed off and then awoke with a start

او به خواب سبکی فرو رفت و سپس از خواب پرید.

(نادر) خواب‌آلود کردن، کسل کردن

خواب‌آلود بودن، چرتی بودن (معمولا با: away)

I drowsed away the afternoon

بعدازظهر را با خواب‌آلودگی گذراندم.

چرت، غنودگی، خواب سبک، پینکی (doze هم می‌گویند)

I nudged the driver because he was falling into a drowse

با آرنج زدم به راننده چون داشت چرت می‌زد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. sleep lightly or for a short period of time “Verb Frames:” “Somebody ----s”
  2. be on the verge of sleeping “The students were drowsing in the 8 AM class” “Verb Frames:” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb neuter
Slumber, doze, nap, be half asleep.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن