دیکشنری فارسی

drowse

معنی فارسی

خواب الود کردن کند شدن چرت زدن. خوابآلود کردن کسل کردن خوابآلود بودن چرتي بودن

معنی کامل و مثال‌ها

/drouz/vi., vt.

● چرت زدن، پینکی زدن

she drowsed off and then awoke with a start

او به خواب سبکی فرو رفت و سپس از خواب پرید.

● (نادر) خواب‌آلود کردن، کسل کردن

● خواب‌آلود بودن، چرتی بودن (معمولا با: away)

I drowsed away the afternoon

بعدازظهر را با خواب‌آلودگی گذراندم.

● چرت، غنودگی، خواب سبک، پینکی (doze هم می‌گویند)

I nudged the driver because he was falling into a drowse

با آرنج زدم به راننده چون داشت چرت می‌زد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a light fitful sleep
  2. sleep lightly or for a short period of time “Somebody ----s”
  3. be on the verge of sleeping “The students were drowsing in the 8 AM class” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb neuter
Slumber, doze, nap, be half asleep.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن