drum (1)
معنی کامل و مثالها
/drum/n., vt., vi.
● کوس، طبل، دهل، تبیره، تبیر، گورگا، طبلک
to beat a drum
طبل زدن
the sound of a drum
آواز دهل، صدای طبل
● (انواع ابزار استوانهای شکل یا طبل مانند) طبله، قرقره، غلتک، گردونه، استوانه، نورد، بشکه، چلیک
drum armature
آرمیچر استوانهای
drum brake
ترمز کاسهای
drum cathode
کاتد گردنده
drum switch
کلید استوانهای
an oil drum
چلیک نفت
● صدای طبل، آواز دهل، آوای کوس
● (کالبدشناسی) گوش میانی (رجوع شود به: middle ear)، پردهی گوش (رجوع شود به: tympanic membrane)
● (جانور شناسی) ماهی کول (انواع ماهیان که تیرهی Sciaenidae - ماهیان استخوانی آبهای شور و یا شیرین که صدای طبل از خود درمیآورند) (drumfish هم میگویند)
● طبل زدن، کوس زدن
● (با انگشت روی میز و غیره) ضرب گرفتن
his fingers drummed on the table
با انگشتانش روی میز ضرب گرفته بود.
● (به ویژه در مورد سیاه خروس) بال بر هم کوفتن، بال بال زدن
● (با نواختن کوس) فراخواندن، احضار کردن (به ویژه در ارتش)
● (با: into) تلقین کردن، (در مغز کسی) فرو کردن (عقاید یا اطلاعات و غیره)
their radios kept drumming their dogmatic ideas into the people's heads
رادیوهای آنها عقاید تعصبآمیز آنان را به کلهی مردم فرو میکردند.
* beat the drum for
(عامیانه) بازارگرمی کردن، جلب توجه یا علاقه کردن
* drum out of
1- (در اصل) با نواختن کوس از ارتش اخراج کردن 2- (با رسوایی) اخراج کردن
the beggers were drummed out of town
گداها را از شهر بیرون کردند.
* drum up
1- (با نواختن کوس) فراخواندن، احضار کردن 2- بازار گرمی کردن، (با تبلیغ و مراجعه به مردم) کار و کاسبی را رو به راه کردن، ترویج کردن
* drum up support (for)
(برای کسی یا چیزی) جلب حمایت کردن