دیکشنری فارسی

drum (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/drum/n., vt., vi.

● کوس، طبل، دهل، تبیره، تبیر، گورگا، طبلک

to beat a drum

طبل زدن

the sound of a drum

آواز دهل، صدای طبل

● (انواع ابزار استوانه‌ای شکل یا طبل مانند) طبله، قرقره، غلتک، گردونه، استوانه، نورد، بشکه، چلیک

drum armature

آرمیچر استوانه‌ای

drum brake

ترمز کاسه‌ای

drum cathode

کاتد گردنده

drum switch

کلید استوانه‌ای

an oil drum

چلیک نفت

● صدای طبل، آواز دهل، آوای کوس

● (کالبدشناسی) گوش میانی (رجوع شود به: middle ear)، پرده‌ی گوش (رجوع شود به: tympanic membrane)

● (جانور شناسی) ماهی کول (انواع ماهیان که تیره‌ی Sciaenidae - ماهیان استخوانی آب‌های شور و یا شیرین که صدای طبل از خود درمی‌آورند) (drumfish هم می‌گویند)

● طبل زدن، کوس زدن

● (با انگشت روی میز و غیره) ضرب گرفتن

his fingers drummed on the table

با انگشتانش روی میز ضرب گرفته بود.

● (به ویژه در مورد سیاه خروس) بال بر هم کوفتن، بال بال زدن

● (با نواختن کوس) فراخواندن، احضار کردن (به ویژه در ارتش)

● (با: into) تلقین کردن، (در مغز کسی) فرو کردن (عقاید یا اطلاعات و غیره)

their radios kept drumming their dogmatic ideas into the people's heads

رادیوهای آنها عقاید تعصب‌آمیز آنان را به کله‌ی مردم فرو می‌کردند.

* beat the drum for

(عامیانه) بازارگرمی کردن، جلب توجه یا علاقه کردن

* drum out of

1- (در اصل) با نواختن کوس از ارتش اخراج کردن 2- (با رسوایی) اخراج کردن

the beggers were drummed out of town

گداها را از شهر بیرون کردند.

* drum up

1- (با نواختن کوس) فراخواندن، احضار کردن 2- بازار گرمی کردن، (با تبلیغ و مراجعه به مردم) کار و کاسبی را رو به راه کردن، ترویج کردن

* drum up support (for)

(برای کسی یا چیزی) جلب حمایت کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن