dub (1)
معنی کامل و مثالها
/dub/vt.
● (مهجور) زدن (با پهنهی شمشیر و غیره)، فروکردن (با چیز تیز)، به هم زدن یا کاویدن (با انبر و غیره)
● (با زدن پهنهی شمشیر بر شانهی شخص به او) مقام و لقب اشرافی دادن، رتبه و مقام دادن به
the king himself dubbed him a knight
پادشاه شخصا به او عنوان اشرافی اعطا کرد.
● نام دادن به، نامیدن
they dubbed the new invention "laser"
آنان اختراع جدید را ((لیزر)) نامیدند.
● (چوب و غیره را با رنده یا تیشه) صاف کردن، صیقلی کردن
● (با مالیدن) چرم را به عمل آوردن و تکمیل کردن
● (خودمانی - ورزش) خیطی بالا آوردن، بد ضربه زدن (به گوی)
● (خودمانی - ورزش) ناشی، بد بازیکن