duck (1)
معنی کامل و مثالها
/duk/n., pl.
● (جانورشناسی) مرغابی، اردک (نام کلی چندین گونه مرغ آبزی که منقار سر پهن و پای کوتاه و انگشتان پردهدار دارند)
● مرغابی ماده (مرغابی نر: drake)
● (انگلیس - خودمانی) عزیزم، جونم
● (امریکا - خودمانی) آدم، شخص، کس
he is a funny duck!
آدم بامزهای است!
* like water off a duck's back
بیتاثیر، بیواکنش
my advice to him was like water off a duck's back
پندهای مرا از یک گوش شنید و از گوش دیگر در کرد.
* take to something like duck to water
خیلی خوب آموختن، مثل آب انجام دادن