دیکشنری فارسی

duck (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/duk/n., pl.

● (جانورشناسی) مرغابی، اردک (نام کلی چندین گونه مرغ آبزی که منقار سر پهن و پای کوتاه و انگشتان پرده‌دار دارند)

● مرغابی ماده (مرغابی نر: drake)

● (انگلیس - خودمانی) عزیزم، جونم

● (امریکا - خودمانی) آدم، شخص، کس

he is a funny duck!

آدم بامزه‌ای است‌!

* like water off a duck's back

بی‌تاثیر، بی‌واکنش

my advice to him was like water off a duck's back

پندهای مرا از یک گوش شنید و از گوش دیگر در کرد.

* take to something like duck to water

خیلی خوب آموختن، مثل آب انجام دادن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن