دیکشنری فارسی

duly

UKdjuːlai US'du:lı

معنی فارسی

چنانکه بايدوشايد موافق قاعده بدرستي

معنی کامل و مثال‌ها

/dōō´lē, dyōō´-/adv.

به طور شایسته، به طور معمول، طبق مقررات

the new ambassador was duly received

سفیر جدید را طبق روال معمول پذیرفتند.

مترادف‌ها

adverb
1. Properly, fitly, befittingly, decorously, in a suitable manner.
2. Regularly, in course, at the proper time.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن