دیکشنری فارسی

dumbfound or dumfound

معنی کامل و مثال‌ها

/dum´found´/vt.

● مات و مبهوت کردن، بهت زده کردن، آسیون کردن، متحیر کردن، حیران کردن

* dumbfounded, adj.

مات و مبهوت، بهت زده

when I saw her, I was so dumbfounded I became speechless

وقتی او را دیدم از شدت بهت زبانم بند آمد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن