دیکشنری فارسی

dummy

UKdʌmiː US'dʌmı

معنی فارسی

ادم لال نعش نادان ادم دروغي ساختگي دروغي

معنی کامل و مثال‌ها

/dum´ē/n., pl.

(مهجور) لال، گنگ

آدمک، مانکن

they put James' clothes on a dummy and paraded the city

لباس جیمز را به آدمکی پوشاندند و آن را دور شهر گرداندند.

(هرچیز گول‌زنک و ساختگی که به جای چیز واقعی تعبیه شود مثلا کشو دروغین یا دری که روی دیوار نقاشی کرده باشند) دروغین، ساختگی، گول‌زنک، گول‌زنه، بدلی، مصنوعی

to deceive the enemy, they placed around the airports several dummy tanks made of wood

برای گول زدن دشمن، چندین تانک دروغی را که از چوب ساخت بودند در اطراف فرودگاه قرار دادند.

a dummy window painted on the wall

پنجره‌ی دروغین که بر دیوار نقاشی شده بود

دست نشانده (کسی که باطنا برای شخص ثالثی کار می‌کند)، عامل سری، آلت دست

a dummy corporation whose real aim was ...

شرکت قلابی که هدف واقعی آن ... بود.

(خودمانی) آدم ابله، پخمه، خنگ

Paris is not the capital of England, dummy!

خنگ خدا، پایتخت انگلیس پاریس نیست‌!

(چاپ و صحافی) ماکت، بدل

* dummy run

آزمایش، تمرین، امتحان

* dummy up

(خودمانی) خود را به خریت زدن، تظاهر به ندانستن کردن، انکار کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a person who does not talk
  2. an ignorant or foolish person
  3. a figure representing the human form
  4. a cartridge containing an explosive charge but no bullet “dummy up the books that are to be published” “Verb Frames:” “Somebody ----s somethingIII” “a dummy corporation”

مترادف‌ها

noun
1. Mute, dumb person.
2. (Colloquial) Dumb waiter.
3. Fourth hand (when only three persons play at whist).

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن