دیکشنری فارسی

dump (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/dump/vt., vi., n.

● (با کامیون کمپرسی و یا به طور مشابه) ریختن، (توده وار) خالی کردن، (یکباره و با شدت) بیرون ریختن (یا انداختن)، توده شدن، بارافکنی کردن

the truck dumped the bricks with an ear- rending noise

کامیون آجرها را با صدای گوشخراشی خالی کرد.

protesters dumped the first shipload of tea into the sea

اعتراض‌کنندگان اولین محموله‌ی چای کشتی را به دریا ریختند.

● (آشغال یا هر چیز ناخواسته را) در آشغال‌دانی شهر ریختن یا خالی کردن، زباله‌دانی، زباله خالی کردن، توده‌ی آشغال یا خاکروبه

the city dump

آشغال‌دانی شهر

● (بدون مقدمه یا با خشونت یا با لاقیدی) ترک کردن، (کسی را) ول کردن

he dumped his mistress and took a new one

معشوق خود را ول کرد و معشوق تازه‌ای گرفت.

● (بازرگانی - برای از میدان در کردن رقیبان کالای خود را به مقدار زیاد و به بهای کمتر از قیمت تمام شده در یک بازار خارجی عرضه کردن) بازار شکنی کردن، قیمت شکنی کردن

he accused the Japanese of dumping their watches on the French market

ژاپنی‌ها را متهم کرد که ساعت‌های خود را زیر قیمت تمام شده به بازار فرانسه ریخته‌اند.

● (کامپیوتر) روبرداری، روگرفت، روبرداری کردن (از حافظه)، تخلیه کردن (حافظه)

● (فوتبال امریکایی) پاس کوتاه دادن

● (ارتش) انبار موقت، زاغه، مخزن صحرایی

ammunition dump

انبار مهمات

● (عامیانه) جای بد و ناخوشایند، بیغوله، آشغال دونی

their house is a dump

خانه‌ی آنها آشغالدونی است.

* (down) in the dumps

مغموم، دلگرفته، برزخ، پکر

* dumping, n.

1- بازارشکنی، فروش زیر قیمت تمام شده، قیمت شکنی، دامپینگ 2- رجوع شود به: dump

* dump on

(خودمانی) خوار و خفیف کردن، تحقیر کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن