دیکشنری فارسی

dumpling

UKdʌmpliŋ

معنی فارسی

خميري که ميوه لاي ان گذاشته يابجوشانندياچون

نان بپزند

معنی کامل و مثال‌ها

/dump´liŋ/n.

● (خوراک‌پزی) گندله، کوفته

● (انسان یا حیوان) خپله، خپل، چاق و کوتاه

تعریف انگلیسی

noun
  1. small balls or strips of boiled or steamed dough
  2. dessert made by baking fruit wrapped in pastry

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن