dun (2)
معنی کامل و مثالها
/dun/n., vt., vi.
● (مکررا و با سماجت) طلبکاری کردن
the grocer dunned his customer for payment of his bill
بقال مرتب از مشتری برای پرداخت صورت حسابش طلبکاری میکرد.
● (مرتبا) آزار دادن، اذیت کردن، به ستوه آوردن یا آمدن
he was dunned by monetary troubles
اشکالات پولی او را به ستوه آورده بود.