دیکشنری فارسی

dun (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/dun/n., vt., vi.

● (مکررا و با سماجت) طلبکاری کردن

the grocer dunned his customer for payment of his bill

بقال مرتب از مشتری برای پرداخت صورت حسابش طلبکاری می‌کرد.

● (مرتبا) آزار دادن، اذیت کردن، به ستوه آوردن یا آمدن

he was dunned by monetary troubles

اشکالات پولی او را به ستوه آورده بود.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن