durante USduə'rɔntı معنی فارسی دوام بقاء حبس توقيف. واژههای دیگر با معنی «دوام» permanence دوام، هميشگي، بقا durability دوام، بقا، پايداري durable دوام، بقا، پايداري continuance دوام، مدت، ماندگاري duration دوام، استمرار loughness دوام short life کم دوام، با عمر قانوني کم (معمولا کمتر از 5 سال) limit fatigue stress حد دوام last دوام داشتن، کار کردن، پائيدن holdout دوام آوردن، استقامت کردن، اعتصاب