دیکشنری فارسی

dutifully

UKdjuːtifuliː US'du:tıfəlı

معنی فارسی

وظيفه شناسي فرمانبرداري

تعریف انگلیسی

adverb
  1. out of a sense of duty; in a dutiful manner “he dutifully visited his mother every Sunday” “Derived from adjective: dutiful”

واژه‌های دیگر با معنی «وظيفه شناسي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن