دیکشنری فارسی

dynamic

UKdainæmik USdaı'næmık

معنی فارسی

قوه اي بقوه متحرک يامحرک ، جنبنده ،

بخشنده نيروي خدايي

معنی کامل و مثال‌ها

/dī nam´ik/adj., n.

پویا (در مقابل: ایستا - static)، متحرک، نوند، بشولنده

the dynamic force that moves a cart

نیروی پویا که ارابه را به حرکت درمی‌آورد

پر نیرو، پر توان، پر اشتیاق و حرارت، پرجنب و جوش، پرتکاپو

his brother is a dynamic man

برادرش مرد پرتکاپویی است.

پربازده، پردگرگونی

a dynamic population

جمعیت دایما در تغییر

(کامپیوتر) پویا

dynamic relocation

جابجایی پویا

dynamic storage

حافظه‌ی پویا

(الکترونیک - بلندگو و غیره) دینامیک

dynamic microphone

میکروفن دینامیک (قوی)

وابسته به پویایی شناسی، پویایی (dynamical هم می‌گویند)

the dynamic theory of heat

نظریه‌ی پویایی حرارت

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characterized by action or forcefulness or force of personality “a dynamic market” “a dynamic speaker” “the dynamic president of the firm”
  2. of or relating to dynamics “Pertains to noun: dynamics”
  3. (used of verbs (e.g. `to run') and participial adjectives (e.g. `running' in `running water')) expressing action rather than a state of being

واژه‌های دیگر با معنی «قوه اي بقوه متحرک يامحرک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن