دیکشنری فارسی

dynast

معنی فارسی

عضوسلسله پادشاهان سرسلسله

معنی کامل و مثال‌ها

/dī´nast´, -nǝst/n.

● سر دودمان، سرسلسله

● فرمانروا (به ویژه اگر موروثی باشد)، پادشاه، سلطان

تعریف انگلیسی

noun
  1. a hereditary ruler

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن