dynast
معنی فارسی
عضوسلسله پادشاهان سرسلسله
معنی کامل و مثالها
/dī´nast´, -nǝst/n.
● سر دودمان، سرسلسله
● فرمانروا (به ویژه اگر موروثی باشد)، پادشاه، سلطان
تعریف انگلیسی
noun
- a hereditary ruler