دیکشنری فارسی

eager (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ē´gǝr/adj.

● مشتاق، شایق، خواهان، خواستار، راغب

they were all eager to meet the new neighbor

همه‌ی آنها مشتاق ملاقات همسایه‌ی جدید بودند.

● بی قرار، چشم انتظار، بی تاب

● (قدیمی) تندوتیز

* eagerly, adv.

مشتاقانه، با بی تابی، با بی قراری، با رغبت زیاد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن