eager (1)
معنی کامل و مثالها
/ē´gǝr/adj.
● مشتاق، شایق، خواهان، خواستار، راغب
they were all eager to meet the new neighbor
همهی آنها مشتاق ملاقات همسایهی جدید بودند.
● بی قرار، چشم انتظار، بی تاب
● (قدیمی) تندوتیز
* eagerly, adv.
مشتاقانه، با بی تابی، با بی قراری، با رغبت زیاد