دیکشنری فارسی

earnest (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/u_r´nist/adj.

● جدی و ساعی، کوشا و صمیمی، دارای خلوص نیت و پشتکار، بی آلایش، صادقانه، صمیمانه

an earnest, young woman

زنی جوان و بی‌آلایش

an earnest appeal

درخواست جدی (از روی خلوص نیت)

earnest attention

توجه صادقانه

● مهم (در مقابل جزئی یا ناچیز)، پر اهمیت

(Longfellow) life is real, life is earnest

زندگی واقعی است - زندگی پر اهمیت است.

* in earnest

1- جدی، بی شوخی

are you (saying this) in earnest?

بی شوخی می‌گویی‌؟

2- مصممانه، بی‌رودربایستی

when he threatened to kick us out, he was in dead earnest

وقتی که ما را تهدید به اخراج کرد کاملا جدی حرف می‌زد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن