earthmoving US'ə:θ'mu:vıŋ معنی فارسی حرکت زمين واژههای دیگر با معنی «حرکت زمين» pivot foot پايي که درهنگام حرکت بايد روي زمين بماند oblique compartment قسمتي از زمين که محور طولي آن نسبت به، سمت حرکت يکانها به طور مايل قرار گرفته، باشد atrip (د.ن.) لنگر از زمين برداشته، اماده حرکت، مربوط به بادبان برافراشته . logged اهسته وکند شده در حرکت، (در مورد زمين) از کنده پاک شده، تسطيح شده . golf car وسيله باطري دار براي حرکت دو بازيگر در، زمين گلف coffee grinder حرکت دوراني يک پاي ژيمناست با دو دست، روي زمين