een معنی فارسی حتي واژههای دیگر با معنی «حتي» agricultural فلا حتي، زراعتي، کشاورزي. diddly حتي يک ذره، هيچ، بيارزش undreamed حتي به خواب هم ديده نشده، غير قابل تصور love set بازنده محض بدون حتي يک گيم برده (تنيس) much as بهر اندازه که، حتي اگر، با اينکه . agronomic کشاورزي، فلا حتي. mountains witness کوه هاهم گواهي ميدهند، حتي کوه ها....... scarcely بسيار کم، اندکي، به سختي EEPROM با تلفظ ((اي ايپرام))، سرنام عبارت "electrically erasable، " programable read-only memory