efective معنی فارسی فعال حقيقي ، بالفعل واجد صلاحيت براي خدمت موثر قابل اجرا واژههای دیگر با معنی «فعال» active mine مين فعال، مين منفجر شونده از طريق، انعکاس امواج inacitve غير فعال، بدون آشنايي active absorption جذب فعال active site محل فعال activation فعال سازي، بکار واداري، برانگيختگي active cell سلول فعال، سل فعال، خانه کاري actinic rays اشعه فعال active carbon کربن فعال active center مرکز فعال optically active فعال نوري