دیکشنری فارسی

egg (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/eg/vt.

● (با: on) تحریک کردن (به کار بد یا احمقانه)، برانگیختن، برشوراندن، واداشتن

his wife kept egging him on to resign

زنش مرتبا او را تحریک می‌کرد که استعفا بدهد.

egged on by Iago, Othello decided to kill his wife

اوتلو که توسط ایاگوتحریک شده بود مصمم شد که زن خود را بکشد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن