egg (2)
معنی کامل و مثالها
/eg/vt.
● (با: on) تحریک کردن (به کار بد یا احمقانه)، برانگیختن، برشوراندن، واداشتن
his wife kept egging him on to resign
زنش مرتبا او را تحریک میکرد که استعفا بدهد.
egged on by Iago, Othello decided to kill his wife
اوتلو که توسط ایاگوتحریک شده بود مصمم شد که زن خود را بکشد.