eicon معنی فارسی نماد نشانه تصوير کوچک واژههای دیگر با معنی «نماد» symbolization نماد اوري، نماد پردازي، نماد سازي notate نماد کردن، يادداشت برداشتن، ياد داشت کردن symbolist نماد گراي، نمادگر، نماد پرداز special symbol نماد ويژه، نماد خاص authority symbol نماد قدرت metasymbol فوق نماد. phallic symbol نماد قضيب asymbolia نماد پريشي father figure پدر - نماد father imago پدر - نماد