دیکشنری فارسی

eke (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ēk/vt.

● (با: out) افزودن بر، (با زحمت) زیاد کردن، (زندگی) به سختی گذراندن

to eke out his meager pay, he turned to writing stories

برای افزودن بر درآمد ناچیز خود به داستان نویسی روی آورد.

● (در مصرف ذخیره و غیره) امساک کردن، صرفه جویی کردن، کم گساری کردن

they tried to eke out their sugar supply by strict rationing

آنها سعی کردند با سهمیه بندی شدید، در مصرف شکر صرفه‌جویی کنند.

● (محلی) افزودن بر

the memory eked her sadness

آن خاطره غم او را بیشتر کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن