electric communication معنی فارسی مخابرات واژههای دیگر با معنی «مخابرات» data link محور مخابرات، ارتباط مبادله اطلاعات، ارتباط کامپيوتري marking panel پرده مخابرات، پرده شناسايي، پرده علامت گذاري مين signal center مرکز مخابرات، مرکز ارتباطات، مرکز پيام communication center مرکز مخابرات، مرکز ارتباطات signal axis محور مخابرات، محور ارتباطات signal corps رسته مخابرات، قسمت مخابرات signal panel پرده مخابرات interphone مخابرات داخلي، سيستم تلفن يا مکالمه داخلي يک جنگ افزار intercom مخابرات داخلي، سيستم ارتباط داخلي ناو يا تانک communication engineer مهندس مخابرات