دیکشنری فارسی

electro-

معنی کامل و مثال‌ها

/ē lek´trō, -trǝ; i-/

● پیشوند:

● برقی، برق [electromagnet]

● با برق [electrocute]

● برق‌کافت [electrodeposit]

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن