دیکشنری فارسی

embattle

معنی فارسی

درصف اوردن اماده جنگ کردن داراي برج وباروکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/em bat´'l/vt.

(برای جنگ) آراستن، رزم آرایی کردن، صف آرایی کردن

the embattled troops were ready for action

قشون صف آرایی شده آماده‌ی عمل بود.

(بیشتر به صورت اسم مفعول) جنگیدن، درگیر (کارزار) شدن، (از هرسو) مورد تاخت و تاز (یا انتقاد و غیره) قرار گرفتن

we must all come to the aid of our embattled party

همگی باید به کمک‌حزبمان که از هر سو مورد حمله است بشتابیم.

the modern mother feels embattled

مادر امروزی احساس می‌کند که در فشار است.

مستحکم کردن، برج و بارو دار کردن، دارای جان‌پناه کردن، (دیوار قلعه و قصر) دندانه دار کردن

to embattle a city

شهری را مستحکم کردن

an embattled fortress wall

دیواره‌ی دندانه دار دژ

تعریف انگلیسی

verb
  1. fortify by furnishing with battlements for defense “an embattled castle” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  2. prepare for battle or conflict “Verb Frames:” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb active
1. Array (in order of battle), set in battle (array), put in line.
2. Make battlements in, fit or adorn with battlements.

واژه‌های دیگر با معنی «درصف اوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن