embattle
معنی فارسی
درصف اوردن اماده جنگ کردن داراي برج وباروکردن
معنی کامل و مثالها
/em bat´'l/vt.
● (برای جنگ) آراستن، رزم آرایی کردن، صف آرایی کردن
the embattled troops were ready for action
قشون صف آرایی شده آمادهی عمل بود.
● (بیشتر به صورت اسم مفعول) جنگیدن، درگیر (کارزار) شدن، (از هرسو) مورد تاخت و تاز (یا انتقاد و غیره) قرار گرفتن
we must all come to the aid of our embattled party
همگی باید به کمکحزبمان که از هر سو مورد حمله است بشتابیم.
the modern mother feels embattled
مادر امروزی احساس میکند که در فشار است.
● مستحکم کردن، برج و بارو دار کردن، دارای جانپناه کردن، (دیوار قلعه و قصر) دندانه دار کردن
to embattle a city
شهری را مستحکم کردن
an embattled fortress wall
دیوارهی دندانه دار دژ
تعریف انگلیسی
- fortify by furnishing with battlements for defense “an embattled castle” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- prepare for battle or conflict “Verb Frames:” “Somebody ----s”
مترادفها
verb active
1. Array (in order of battle), set in battle (array), put in line.
2. Make battlements in, fit or adorn with battlements.