embay
معنی فارسی
درخليج قراردادن (يابردن) محصورکردن
معنی کامل و مثالها
/em bā´/vt.
● (کشتی و غیره) در خلیج نگهداشتن (یا حراست کردن)، در پناه گرفتن (یا قرار دادن)
● محصور کردن (در خلیج یا جای مصون یا جای بی مفر)، گیر انداختن
● در تاقچه (یا فرورفتگی دیوار) قرار دادن
مترادفها
verb active
Landlock.