دیکشنری فارسی

embay

معنی فارسی

درخليج قراردادن (يابردن) محصورکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/em bā´/vt.

● (کشتی و غیره) در خلیج نگهداشتن (یا حراست کردن)، در پناه گرفتن (یا قرار دادن)

● محصور کردن (در خلیج یا جای مصون یا جای بی مفر)، گیر انداختن

● در تاقچه (یا فرورفتگی دیوار) قرار دادن

مترادف‌ها

verb active
Landlock.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن