دیکشنری فارسی

emergent

UKiməːdʒənt USı'mə:dʒənt

معنی فارسی

بيرون اينده سربرارنده براينده ناشي پيش بيني نشده

معنی کامل و مثال‌ها

/ē mu_r´jǝnt, i-/adj.

● پدیدار، (در حال) نمایان شدن، ظاهر شونده

like a lovely goddess emergent from the sea

همانند الهه‌ی زیبایی که از دریا پدیدار می‌شود

● در حال به وجود آمدن، در شرف تکوین، برآینده، فرآمده

the emergent vegetation along the coast

گیاهان در حال رستن در امتداد کرانه

● (به طور) ناگه آیند، ناگهانه، ناگه آمد، اورژانس، ناگهانی، فوری و فوتی

emergent danger

خطر ناگهانی

an emergent state in a hemophiliac

تغییر ناگهانی در حال بیمار هموفیلی

● نوپا، تازه تاسیس، نوبنیاد، تازه مستقل، نوخاسته

an emergent country

کشور نوخاسته

* emergent evolution

فرگشت ناگهانه، تکامل فوری

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'emergentem', present participle of 'emergere' meaning 'bring to light'.

مثال

  • Emergent technologies are transforming the digital landscape.
  • The emergent buds were a sign of spring.
  • He is an emergent leader in the company.

ترکیب‌های رایج

Emergent technology Emergent property Emergent behavior Emergent leader

تعریف انگلیسی

adjective
  1. occurring unexpectedly and requiring urgent action “emergent repair of an aorta”
  2. coming into existence “an emergent republic”

واژه‌های دیگر با معنی «بيرون اينده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن