empoison
معنی فارسی
زهردادن (به) مسموم کردن فاسدکردن زهرکش کردن
معنی کامل و مثالها
/em poi´zǝn/vt.
● (قدیمی) زهرین کردن، سمی کردن، زهرآگین کردن
● تلخکام کردن، عقدهای و بدخلق کردن، کینهور کردن
زهردادن (به) مسموم کردن فاسدکردن زهرکش کردن
/em poi´zǝn/vt.
● (قدیمی) زهرین کردن، سمی کردن، زهرآگین کردن
● تلخکام کردن، عقدهای و بدخلق کردن، کینهور کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن