دیکشنری فارسی

en- (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/en,in/

● پیشوند:

● داخل شدن، درون رفتن، به درون گذاشتن، درون روی [enthrone و enplane]

● پوشاندن با، پیچیدن در [enrobe]

● به ... انداختن [...، [endanger کردن [enthral]

● درون، در [encase]

● نشان تشدید [encourage] (معمولا پیش از b و m و p می‌شود em-) (بسیاری از واژه‌ها که با en- آغاز می‌شوند با in- هم نگاشته می‌شوند مثلا enquire را می‌توان inquire هم نوشت)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن