endowed property معنی فارسی موقوفه مال وقفي واژههای دیگر با معنی «موقوفه» substance of endowment عين موقوفه feetail ملک موقوفه . glebe زمين وقف، موقوفه کليسا، خاک piousfoundation وقف، اوقاف، موقوفه prebendal مقرري کيشش، محل پرداخت موقوف يا عوايد کليسا، موقوفه کليسايي. patrimonies دارايي، موروثي، ارث patrimony دارايي، موروثي، ارث