engird
معنی فارسی
دورگرفتن احاطه کردن حلقه زدن دارابودن شامل بودن
معنی کامل و مثالها
/en gu_rd´/vt.
● (قدیمی - مثل کمربند دور چیزی را گرفتن) احاطه کردن، پرهون کردن (engirdle هم میگفتند)
مترادفها
verb active
Surround, environ, gird, begird, encircle, encompass.