دیکشنری فارسی

engird

معنی فارسی

دورگرفتن احاطه کردن حلقه زدن دارابودن شامل بودن

معنی کامل و مثال‌ها

/en gu_rd´/vt.

(قدیمی - مثل کمربند دور چیزی را گرفتن) احاطه کردن، پرهون کردن (engirdle هم می‌گفتند)

مترادف‌ها

verb active
Surround, environ, gird, begird, encircle, encompass.

واژه‌های دیگر با معنی «دورگرفتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن