engrafts معنی فارسی پيوندزدن نشاندن جادادن فروکردن افزودن واژههای دیگر با معنی «پيوندزدن» hybridize پيوندزدن، از دو جنس ناجور با هم جفت کردن، جانور دورگ گرفتن engraft پيوندزدن، نشاندن، جادادن graft پيوندگاه، قلمه، پيوند inoculate کوبيدن، تلقيح کردن، مايه کوبيدن در