engrail
معنی فارسی
دندانه دارکردن کنگره دارکردن اراستن
معنی کامل و مثالها
/en grāl´/vt.
● (لبهی چیزی را) کنگره کنگره کردن، دندانهدار کردن
● (با دندانه یا کنگره) آذین کردن
دندانه دارکردن کنگره دارکردن اراستن
/en grāl´/vt.
● (لبهی چیزی را) کنگره کنگره کردن، دندانهدار کردن
● (با دندانه یا کنگره) آذین کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن