دیکشنری فارسی

engrain

معنی فارسی

درجسم چيزي فروکردن خورد دادن مخمرکردن فروکردن نشاندن

معنی کامل و مثال‌ها

/en grān´/vt.

● رجوع شود به: ingrain

مترادف‌ها

verb active
[Written also Ingrain.]
1. Dye in the grain, dye deep.
2. Incorporate with the grain, lodge in the very fibre.
3. Grain, paint in imitation of wood.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن