engrave (to) معنی فارسی کنده کاري حکاکي کردن نقر کردن واژههای دیگر با معنی «کنده کاري» intaglio کنده کاري، نقش، نقش کنده glyptics کنده کاري، حکاکي، قلم زني carving کنده کاري، حجاري، سنگ تراشي toreutics کنده کاري، قلمزني ingraving کنده کاري intagliated کنده کاري شده، حکاکي شده، منقوش graving-tool قلم کنده کاري، قلم حکاکي cutting chisel اسکنه کنده کاري، قلم حکاکي zincography کنده کاري با روي، حکاکي بر روي، قلمزني روي chalcographer کنده کاري روي مس، قلمزني روي مس، گراوور