دیکشنری فارسی

enroll or enrol

معنی کامل و مثال‌ها

/en rōl´, in-/vt., vi.

● در فهرست (یا لیست و غیره) وارد کردن

● رجوع شود به: enlist

● (در کلاس یا مدرسه یا باشگاه و غیره) نام‌نویسی کردن، ثبت نام کردن

he is enrolled in my class

او در کلاس من نام‌نویسی کرده است.

● به عضویت درآوردن، عضو کردن یا شدن، وارد خدمت نظام شدن یا کردن

he was enrolled as a permanent member of the club

او را به عنوان عضو دایم باشگاه پذیرفتند.

● (لایحه‌ی تصویب شده توسط پارلمان) پاکنویس کردن، متن نهایی تهیه کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن