enroll or enrol
معنی کامل و مثالها
/en rōl´, in-/vt., vi.
● در فهرست (یا لیست و غیره) وارد کردن
● رجوع شود به: enlist
● (در کلاس یا مدرسه یا باشگاه و غیره) نامنویسی کردن، ثبت نام کردن
he is enrolled in my class
او در کلاس من نامنویسی کرده است.
● به عضویت درآوردن، عضو کردن یا شدن، وارد خدمت نظام شدن یا کردن
he was enrolled as a permanent member of the club
او را به عنوان عضو دایم باشگاه پذیرفتند.
● (لایحهی تصویب شده توسط پارلمان) پاکنویس کردن، متن نهایی تهیه کردن