دیکشنری فارسی

enrollment or enrolment

معنی کامل و مثال‌ها

/en rōl´mǝnt, in-/n.

● نام‌نویسی، ثبت نام، به عضویت درآوری، بردن به خدمت نظام

the enrollment of freshmen

نام‌نویسی دانشجویان سال اول

● فهرست نام‌نویسی شدگان، فهرست اعضا

● تعداد اعضا، شمار نام‌نویسی شدگان

what is the enrollment at your school?

مدرسه‌ی شما چند شاگرد دارد؟

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن