دیکشنری فارسی

ensilage

معنی فارسی

انبارکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/en´sǝ lij´/n., vt.

● انبار کردن علوفه (در انبارهای سیلو مانند)، چرامین داری

● رجوع شود به: silage

● رجوع شود به: ensile

تعریف انگلیسی

noun
  1. fodder harvested while green and kept succulent by partial fermentation as in a silo

واژه‌های دیگر با معنی «انبارکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن