ensilage
معنی فارسی
انبارکردن
معنی کامل و مثالها
/en´sǝ lij´/n., vt.
● انبار کردن علوفه (در انبارهای سیلو مانند)، چرامین داری
● رجوع شود به: silage
● رجوع شود به: ensile
تعریف انگلیسی
noun
- fodder harvested while green and kept succulent by partial fermentation as in a silo