دیکشنری فارسی

entrain (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/en trān´/vt.

● (نادر) به دنبال خود کشیدن، روی زمین کشاندن

● (شیمی - آبگونه را به صورت ذرات کوچک در گاز یا بخار معلق کردن تا بتوان آن را افشاند یا تقطیر کرد) گاز برد کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن