دیکشنری فارسی

entrepôt

معنی کامل و مثال‌ها

/än´trǝ pō´, än´trǝ pō´/n.

● (محل انبار کردن کالا) انبار، کال انبار

● (محل دریافت و ارسال مجدد کالا) انبار ترانزیت، کالاگذر، شاه بندر، مرکز بازرگانی

they are planning to turn Bushehr into the main entrepôt of the Persian Gulf

آنها می‌خواهند بوشهر را تبدیل به شاه‌بندر اصلی خلیج فارس بکنند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن