episode
معنی فارسی
حادثه ضمني داستان فرعي فقره
معنی کامل و مثالها
/ep´ǝ sōd´/n.
● (در اصل - تئاتر یونان باستان - بخشی از نمایش که بین دو آواز کریک choric قرار داشت - برابر با: پرده یا act در تئاتر امروزی) اپیسود
● (رمان و شعر و غیره - بخشی از داستان یا شرح که نسبتا کامل و از داستان اصلی قابل تمیز است) قسمت، بخش، درونداستان
the episodes of this novel are like beads on a string
درونداستانهای این رمان همانند مهرههای نخ شدهی تسبیح هستند.
● (رادیو و فیلم و تلویزیون - بخشی از نمایش یا فیلم سریال که در یک نشست ارائه میشود) داستانپار، قسمت نمایش (قسمت اول یا دوم و غیره)
a TV film series of 30 episodes
یک سری فیلم تلویزیونی مشتمل بر سی قسمت
● (رویداد یا سلسله رویدادهایی که مستقل و کامل بوده و در عین حال بخشی از رویداد بزرگتری می باشند) رخداد، واقعه
one of the episodes of the Second World War
یکی از رخدادهای جنگ جهانی دوم
● (روی دادن مجدد بیماری یا هر واقعهی غیرعادی) رجعت، عود
a coronary episode
حادثهی قلبی
a volcanic episode
رخداد آتشفشانی
● (موسیقی - بخشی که آهنگ آن با آهنگ اصلی فرق دارد مثلا در rondo) درون آوا، آوابخش
ریشه و کاربرد
ریشه
Derived from the Greek word 'episodion', meaning 'a little addition'. First used in English in the 1670s to mean 'added matter', and by 1711 it was used to refer to parts of serialized stories.
مثال
- I watched the latest episode of my favorite TV show.
- The last episode of the podcast was very informative.
- That was an unfortunate episode in our history.
ترکیبهای رایج
watch an episode miss an episode record an episode episode of a series
تعریف انگلیسی
- a happening that is distinctive in a series of related events
- a brief section of a literary or dramatic work that forms part of a connected series
- a part of a broadcast serial
- film consisting of a succession of related shots that develop a given subject in a movie
مترادفها
noun
1. Digression, incidental narrative.
2. Incidental event.