epitomizing UKipitəmaiziŋ معنی فارسی خلاصه کردن کوتاه کردن واژههای دیگر با معنی «خلاصه کردن» summarize خلاصه کردن، مختصر کردن، خلاصه (چيزي) بودن synopsize خلاصه کردن، کوتهوار کردن epitomize خلاصه کردن، کوتاه کردن abstract a deed قبالهايي را خلاصه كردن abstracting مجزا کردن، خلاصه کردن، بردن encapsulate در پوشينه قرار دادن، پوشينه دار کردن، خلاصه کردن abbreviate مختصر يا مخفف کردن (کلمه)، کوتاه کردن، مختصر کردن capsulize در پوشينه يا کپسول قرار دادن، پوشينه کردن، پوشند کردن compress بهم فشردن، روي هم چپاندن، متراکم کردن LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع)