دیکشنری فارسی

equation

UKikweiʃən USık'weıʒən

معنی فارسی

معادله موازنه تعديل

معنی کامل و مثال‌ها

/ē kwā´zhǝn, i-/n.

● برابر سازی، مساوی سازی، برابر پنداری

the equation of the country's leader with the country itself

برابر دانستن رهبر کشور با خود کشور

● تساوی، برابری، توازن، تعادل، هم‌چندی، هم‌سنگی، هم‌پایگی، هم‌ترازی، هم‌زینگی، مشابهت

● رجوع شود به: personal equation

● (مجموعه‌ی پیچیده) پیچواره، پیچسازه

the human equation

پیچواره‌ی انسانی

● (ریاضی و شیمی) معادله، برابره (دوچیز که برابری آنها با نشان = مشخص می‌شود مثلا: Na2SO4 + 2HCl = 2NaCl + H2SO4)

a mathematical equation

برابره‌ی ریاضی

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'aequatio' ('an equalizing'), from 'aequare' ('to make equal').

مثال

  • The equation of the line is y = mx + c.
  • He's trying to solve a complex equation.
  • The equation balances if you add 2 to both sides.

ترکیب‌های رایج

Solve an equation Equation of a line Balanced equation Differential equation Quadratic equation

تعریف انگلیسی

noun
  1. a mathematical statement that two expressions are equal
  2. the act of regarding as equal
  3. a state of being essentially equal or equivalent; equally balanced “on a par with the best”

واژه‌های دیگر با معنی «معادله»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن