espianade معنی فارسی گردشگاه قطعه زمين هموار شيب ملايم. واژههای دیگر با معنی «گردشگاه» park گردشگاه، تفرجگاه، چراگاه esplanade گردشگاه، ميدان جلوقلعه نظامي alameda گردشگاه عمومي، باغ ملي. boulevardier مردي که بيشتر وقتخود را در گردشگاه ها، و رستورانها ميگذارند، آدم ولگرد boulevard خيابان پهن درخت دار، گردشگاه boardwalk تفرجگاهي درکنارساحل که کف ان تخته باشد.، گردشگاه راستاي ساحل purlieus ديدارگان، استراحتگاه، گردشگاه promenade گردش، تفرج، سير paseo گردش، تفرج، تفريح