establisher معنی فارسی تاسيس کننده موسس برپاکننده بنيادنهنده برقرارکننده واژههای دیگر با معنی «تاسيس کننده» foundress زن تاسيس کننده، موسسه، بانيه erector برپاکننده، بناکننده، تاسيس کننده institutive تاسيسي، تاسيس شده، تاسيس کننده