دیکشنری فارسی

evanescent

UKiːvənesnt US'evə'nesənt

معنی فارسی

کم کم نابودشونده بتدريج محوشونده ناپديدازخردي

معنی کامل و مثال‌ها

/-nes´ǝnt/adj.

● (متمایل به محو شدن مانند بخار یا ابر) محوپذیر، ناپدیدشونده، گریزا، زودگذر، ناپایدار، کوته عمر، ناپایا، گذرا

evanescent like a spring storm

زودگذر همچون توفان بهاری

evanescent isotopes

ایزوتوپ‌های ناپایا

evanescent flowers

گل‌های کم دوام

evanescent joys

خوشی‌های ناپایدار

● (قدیمی) بسیار کوچک، ریزه، غیر محسوس

● (ساختمان یا بافت یا شکل و غیره) ظریف، لطیف، سبک و نازک (مانند برخی پارچه های توری)، فرانما

the evanescent wings of a butterfly

بال‌های ظریف یک پروانه

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from the Latin 'evanescentem' meaning 'vanishing'.

مثال

  • The evanescent beauty of a sunset.
  • His fame proved to be evanescent.
  • The evanescent mist disappeared with the morning sun.

ترکیب‌های رایج

evanescent beauty evanescent light evanescent moment evanescent joy

تعریف انگلیسی

adjective
  1. tending to vanish like vapor “evanescent beauty”

مترادف‌ها

adjective
Vanishing, fleeting, transitory, transient, passing, flitting, fugitive, flying, ephemeral, short lived.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن