even (1)
معنی کامل و مثالها
/ē´vǝn/adj., adv. vt., vi.
● صاف، مسطح، تخت، هموار، ترازمند
even ground
زمین صاف
a ping-pong table should be perfectly even
میز پینگپنگ باید کاملا تخت باشد.
● یکنواخت، یکدست، همدیس، جور، همجور، مداوم، (صدا) بی زیروبم
an even tempo
آهنگ (یا ضربههای) یکنواخت
the even motion of the airplane
حرکت یکنواخت هواپیما
● (خلق و خو) آرام، ملایم، متعادل، میانبود
an even disposition
خلق متعادل
he spoke in a thoughtful, even voice
با صدایی تفکر آمیز و آرام حرف می زد.
● همسطح، همتراز، تراز
the wind had laid the tree even with the ground
باد درخت را انداخته و با زمین همتراز کرده بود.
water even with the pot's rim
آب همسطح با لبهی دیگ
● همسنگ، هموزن، ترازو شده
the scales hang even
کفههای ترازو هم وزن هستند.
● نه بدهکار نه طلبکار، نه دارای سود نه زیان، سر به سر، بی حساب
if you give me five tomans, we will be even
اگر پنج تومان بمن بدهی بیحساب می شویم.
● تلاقی شده، (از نظر انتقام و غیره) برابر
some day I will get even with them!
روزی به آنها تلافی خواهم کرد!
● منصفانه، برابرنگرانه، آزرمانه، دادورانه
an even exchange
مبادلهی منصفانه
● (شمار یا مقدار یا میزان یا زینه و غیره) برابر، مساوی
we are even in strength but not in age
ما از نظر زور برابریم ولی نه از نظر سن.
their numbers were even
تعداد آنها برابر بود.
at the end of the game, the two teams' scores were even
در پایان مسابقه امتیاز هر دو تیم برابر بود.
an even number of shares
سهام به تعداد مساوی
● جفت (در برابر: طاق odd)، زوج
eight is an even number
هشت عدد جفت است.
even function
تابع زوج
● درست، کامل، بی کم و زیاد، بیکموکاست، تمام
an even kilometer
یک کیلومتر کامل، درست یک کیلومتر
an even dollar
یک دلار تمام
● (مهجور) به طور برابر، متساویا
● (برای نشان دادن تشدید یا تاکید) حتی، هم، به درستی که، در حقیقت، دقیقا، همان
even unto death
حتی تا مرگ
we don't sell on credit, even to you!
نسیه نمیفروشیم حتی به شما!
she didn't even remember my name!
حتی اسم مرا هم یادش نبود!
it happened even as I predicted
درست همان طور که پیشبینی کردم اتفاق افتاد.
ven as I was speaking, she entered through the door
همان طور که داشتم حرف می زدم از در وارد شد.
an even worse mistake
اشتباه حتی بدتر
even now
هم اکنون، حتی حالا
even if
حتی اگر
● (قدیمی) به نام
one there was, even John
یک کسی بود به نام جان.
● برابر کردن، مساوی کردن یا شدن
yesterday they beat our team, and today we evened the score by beating them
آنها دیروز تیم ما را شکست دادند و امروز با شکست دادن آنها امتیاز را مساوی کردیم.
● هموار کردن، صاف کردن، ترازمند کردن، تخت کردن (با: out)
to even out the soil with a spade
با بیل زمین را هموار کردن
● یکنواخت کردن، تنظیم کردن (با: out)
we have to even out the flow of water from the reservoir
باید جریان آب از انبار را یکنواخت کنیم.
* even a blind pig occasionally picks up an acorn
حتی اشخاص بیعرضه هم گاهی موفق میشوند
* even though
هر چند، با آن که
* even up
متعادل کردن، برابر کردن
* get even with
تلافی کردن، به حساب کسی رسیدن، معاملهی به مثل کردن
* stand an even chance
شانس پنجاه پنجاه داشتن